روز بیست و ششم : کاش هرگز فریب گل سرخ را نخوریم

او هم رفت، و باز نمی دانم چرا ؟ ولی این دفعه او چیزهای بیشتری را با خود برد و باز نمی دانم چرا ؟

منی که به تو قول داده بودم که بعد از تو با کسی دیگر نخواهم بود ، 2 بار عهدم را شکستم یک بار به شماهای گذشته و یکبار به او. اما این بار او توانست که تصاویر و عکس های تو را از من بگیرد و فقط یک عکس 3.4 کوچک از خودش برایم به یادگار بگذارد. فکر کنم تاوان خوبی است برای خیانت من به تو ، منی که هرگز نمیخواستم یاد تو  و حتی نامت را که گوشه ی آینه ام حفظ کرده بودم همیشه برای خود نگه دارم،  به خاطر او همه چیز را باختم.

حتی دیگر اشکی برای ریختن ندارم ، بدنم سرد است و باز هم نمی دانم چرا ؟

لبخندی بر روی لبم نقش بسته ، چون هنوز رازی را در دل دارم که هیچکس نمی داند ، حتی او ! فقط خداست که می داند ، او برایم قرآنی گرفت که در آن خدا را یافتم و توانستم آغوشی از خدا را برای خود مهیا سازم تا در این واپسین روزها فقط همان آغوش گرم ، تنها دلخوشی من باشد !

به شگفتی های عدد 7 باز هم ایمان آوردم ، او در آخرین روز از هفتمین ماه آشناییمان رفت! چقدر شگفت انگیز!

آمدنم در ماه 7 بود ولی میخواهم رفتنم در ماه تولد تو باشد ، اردیبهشت ، این تنها می تواند یادی از تو در من باشد!

او با گلی سرخ آمد. نمیدانم عطر گل سرخ بود یا تلالو درخشش آن در نور چشمان او که باعث شد همه چیز را ببازم ولی هر چه بود او رفت. فقط گل سرخ خشکیده و چشمان بی فروغ او در عکسش برایم مانده .

ومن در این اندیشه که کاش هرگز فریب گل سرخ را نمی خوردم!

/ 1 نظر / 14 بازدید
مازيار

لبخندی بر روی لبم نقش بسته ، چون هنوز رازی را در دل دارم که هیچکس نمی داند ، حتی او ! فقط خداست که می داند ، او برایم قرآنی گرفت که در آن خدا را یافتم و توانستم آغوشی از خدا را برای خود مهیا سازم تا در این واپسین روزها فقط همان آغوش گرم ، تنها دلخوشی من باشد ![گل]