روز بیست و چهارم : خط قرمز

از بچگی کارهایی بود که میخواستم انجام بدهم و نشد ، کارهایی که نمیخواستم و شد !بزرگ و بزرگتر شدم ، در این بین اندیشه هایم نیز بزرگتر شد ولی این دفعه برای اطمینان برای آن ها یک خط عبور تعریف کردم ! این خط باعث میشد که بدانم تا کجا میخواهم جلو بروم و یا اصلا میخواهم به سمت جلو بروم یا نه ؟!

این خط به من اطمینان از انجام درست کارها را می دهد ؟! نام این خط برای من " خط قرمز " است ! قرمز نه برای هشدار ، نه برای اخطار ، نه برای ورود ممنوع ، فقط به خاطر مشخص بودن رنگ اندیشه هایی که میتوانند باشند و وجود دارند ولی همیشه باید از بقیه چیزها جدا باشند !

آری ، این خط قرمز برای جدا شدن است ! گرچه بعدها اندیشه های مهاجم مرا مجبور به ورود ممنوع در اندیشه های سرخ کردند  !

تمام انسان ها اندیشه های سرخ و خطی به نام " خط قرمز " را دارند ! بعضی ها تعبیری شبیه به آنچه که گفتم یعنی : اخطار یا... از آن دارند ولی کسانی دیگر مفهوم دیگری را از آن برداشت می کنند، معنی یک زندگی بدون ترس ! ترس هایی که به خاطر نداشتن یک مرز و حریم مشخص بوجود می آید و خط قرمز همان خط اطمینان است که ترس ها را در احاطه خود میگیرد ! !

من تمام ضعف ها ، غم ها ، کج فهمی ها ، تعصبات کورکورانه ، برچسب زدن ها و... را پشت خط قرمز قرار می دهم ولی این ها اندیشه های سرخ من نیستند ! این ها ناخالصی های اندیشه من هستند که شفافیت سرخ بودن آن را میگیرند ! برای همین ان ها را در پشت خط قرمز قرار میدهم !

باید در زندگی این خط قرمز را برای خود تعریف کنید ، برای هر چیزی که میخواهید ، برای هر نوع اندیشه ای که دارید ، تا بتوانید به راحتی در اندیشه ها و افکار خود غرق شوید بی آنکه هراسی از آسیب داشته باشید.

/ 0 نظر / 8 بازدید